زیباترین زنِ جهان را به همراه مردی دیدم

 که نگاهش در پی حرکاتِ اندامِ آن دیگری بود

روشن‌فکرترین‌شان،

آن‌که نیچه را بلعیده بود

و بتهوون را در کیفی دستی با خود حمل می‌کرد؛

را در آغوش مردی دیدم که در جست‌و‌جوهای هر روزه‌اش

به‌دنبال جفتی دست‌نایافتنی‌تر می‌گشت

مردی را دیدم که پول‌ ‌را با زیبایی تاخت می‌زد

پول را با فضیلت

با قانون

امنیت.

مردی را دیدم که حقیقت را  می‌خرید

پول را می‌خرید

و دست‌نایافتنی‌ترین را