جغد در کمد لباسها وول میخورَد. سعی میکند در شلوغی لباسها بالهایش را به هم بزند. نمیداند چهطور از پنجرهی بسته گذشته و آنقدر بیصدا وارد خانه شده که خواب زن و مرد جوان را آشفته نکرد. جغد آرام میگیرد و منتظر میماند.
***
زن زودتر بیدار میشود. فکر میکند که صدای شیون شنیده است. مرد را تکان میدهد. نگاهاش میکند.
***
مرد وارد واحد 7 میشود. بلند صدا میزند ولی پاسخی نمیشنود. به آشپزخانه نگاهی میاندازد. دستشویی را دید میزند. به اتاق خواب که سرک میکشد پرهیب برهنهی زن را روی تخت تشخیص میدهد. جلوتر میرود و دستاناش را بر پستانهای درشت زن میگذارد. زن، دستاناش را بر پشت مرد حلقه کرده و تکانش میدهد. نگاهاش میکند.
***
جغد، با سروصدا از کمد بیرون میآید. زن، هراسان از خواب میپرد. آن را میبیند. مرد را تکان میدهد؛ پستانهایاش میلرزد. جغد، نگاه میکند. جغد را، نگاه میکند. مرد، خوابزده راه میافتد. از واحد 7 میرود بیرون.
***
جغد بر سینههای زن نشسته است. از زیر چنگالهایاش، خون بر پوستِ سفیدِ پستانِ متورمِ زن، جاریست.
