·        وقتی سرنوشت دشمن به دست‌اَت می‌افتد، چه می‌کنی؟ سازش تنها ضعف را اغوا می‌کند، حال آن‌که چنین فرصتی در خور آزمایش اقویاست.

·        آیا ممکن است بدی هرگز به تمامیت نرسد و پیروزیِ آن هر چند شگفت‌انگیز، تمام و کمال نباشد؟

 

دارم به یقین می‌رسم که همه چیز لیبی‌دو است. نیروی محرک تمام فعالیت‌های فوق برنامه‌ی انسانی‌. هر چیزی که فقط اندکی از چارچوب بیرون باشد، حتما یک سرش وصل است به لیبی‌دو. بنده خدا عاصی، از اولش هم همینو می‌گفت.

هیچ‌کس نمی‌تواند درباره‌ی زخم درونی، با ملاک قراردادن اندازه و شکل ظاهری و بیرونی آن قضاوت کند.
خیر الامور اوسطها.

برای طناب -طیف‌های دوگانه- کار ساده است؛ اما وسط دایره کجاست؟  

"جهان به راه خود می‌رود"  همان ساده‌گی بزدلانه‌، ولو مذهبیِ اعتقاد به طیف‌های دوگانه است: اختیار و جبر، خیر و شر. هر ریسمانی لزوما سر دیگری هم دارد.

صبح زود، رفتنا، بوسیدش و دمِ گوشش گفت: تنگِ آبِ یخچالو پرش کن.

عصری، دزدکی رفت سر یخچال. تنگ آبِ خالی، هنوز توی یخجال بود.

- شربت می‌خوری جونم، یا چایی؟

- چایی می‌خوام خانومی. صبر می‌کنم تا دم بکشه.

بدیل آن‌چه هستیم؛ آن‌چه می‌خواهیم باشیم است یا به ساده‌گی آن‌چه نیستیم؟

یوزان دیری‌ست در قلاده‌ی باسمه‌ها و مرت‌ها به اختیار آورده‌اندام. صید شده‌ام در عین "اعتماد به نفس". اگر ها را بردار برادر،‌ نمی‌دوند و نمی‌دوانند‌ام.